قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

293

تاريخ نگارستان ( فارسى )

كه در هفتصد و خمس و تسعين ز هجرت * دهم شب ز ماه رجب چون غنودند هفتاد و هفت سال بر اين منوال حكومت كرده‌اند مبارز الدين محمد بيست و دو سال شاه شجاع بن مبارز الدين محمد بيست و شش سال شاه محمود برادر او شانزده سال شاه منصور و شاه يحيى بن مظفر و سلطان احمد بن مبارز الدين محمد و سلطان زين العابدين بن شاه شجاع قريب نه سال بنوبت سلطنت كردند . [ 506 - كشتن معز الدين امير هرات را . ] 506 من الوقايع چون ملك معز الدين ، حسين بن ملك غياث الدين كرت سرور آنقوم را كشته رايت استبداد و استقلال بذروهء جلال برافراشت طمع در ديگر ولايات بتخصيص بادغيس و قائن نموده چند بار لشكر بآنولايت كشيد و مردمش تا بلخ رانده و خود تا شيروان تاخت نمود امراى ايردى وارلات استغاثه بامير قزغن كه در آنوقت فرماندهء ماوراء النهر بود بردند و او را حميت زحمت داده گفت تاجيك را چه حد و يارا كه دعوى سلطنت كند بنابراين لشكر اينطرف و آنطرف آب را درهم كشيده در شهور سنهء 752 اثنتين و خمسين و سبعمأة متوجه استيصال ملك شد و ملك نيز فوجى از دلاوران غور و نكودرى و سنجرى و غيره مجتمع گردانيده بضبط باره و حصار هرات اشتغال نموده ملازمان امير قزغن و امراى ماوراء النهر كوشش بسيار در تسخير آن ديار بتقديم رسانيدند و چون ديدند كه زود نتيجهء بر آن مترتب نميشود و ملك و اهل هرات نيز از طول محاصره بتنك آمده بودند ناچار طرفين بمصالحه راضى شدند و قرار بر آن يافت كه ملك سال ديگر بماوراء النهر شتافته ملازمت امير قزغن را دريابد امراى ترك چون ترك محاصره كرده مراجعت نمودند يك مرتبه صلابت و شكوه ملك در دلها كم شده اختلال بسيار بقوائم بنيان سلطنت او راه يافته بمثابهء كه غوريان ارادهء گرفتن او كرده خواستند كه ملك باقر برادرش را بجاى او نشانند ملك در آن اوان روزى از سرابستان خود سوار گشته از هجوم مردم غور بقرينه دريافت كه ارادهء گرفتن او دارند با خود در انديشه بود كه چون خود را از آن گرداب آفات بساحل نجات رساند كه مقارن حال گذرش بر ميدان افتاده قضا را در آن روز تركان بادغيس اسبى چند بمعرض بيع درآورده بودند ملك بتاراج اسبان اشارت فرمود غوريان بدان امر مشغول گشته ملك بر پس كوچهء زده بقلعهء اشكلنجه شتافته چند روزى در آنجا بسر برده حسب الوعده عنان عزيمت به خدمت امير قزغن تافت و امير از ايفاى آن موعود بغايت خشنود شده موردش را بانواع اعزاز و اكرام تلقى فرموده چون چند روزى در آنجا بسر برد ساير امرا قاصد جان او شده خواستند كه بيوقوف امير او را از هم بگذرانند و چون امير از آن تدبير آگاه گشت آنسخن را در خلوت با ملك در ميان نهاد و رخصت انصراف ارزانى داشته و ملك بر سبيل استعجال عنان معاودت معطوف داشته در اندك فرصتى خود را